کشکستان!

... کشک می سابیم....آب حوض می کشیم!!!


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
ارسال شده در: چهارشنبه 22 تیر 1390 نویسنده: گیس گلابتون شیشه کشک (3)

چند سال قبل در چنین لحظه ای٬ غرقه در اندوه کنکور صبح٬ خانه های پاسخ نامه کنکور زبان را خط خطی می کردم... 

انگار یک عمر از آن روز گذشته! 

  

...  

این «خودکار چی!» ها و «کاج» ها و امثالهم هستند که می توانند هر امتحانی را به غول تبدیل کنند. 

رقابت شدید ... 

 درس خواندن های زیاده از حد ...  

بیماران نوجوانی که از فرط بی خوابی و فشار روحی با سردرد به درمانگاه ها مراجعه می کنند... 

یا آنها که گاهی حتی حاضر نیستند از ساعات مطالعه شان بگذرند بنابراین مادرانشان را به نیابت می فرستند!!!...  

همه این ها حاصل مشاوره ها و برنامه ریزی های ناآگاهانه این دست موسسه هاست! 

 

ارسال شده در: جمعه 10 تیر 1390 نویسنده: گیس گلابتون شیشه کشک (6)

بیمارانی که تو فاز مانیا(شیدایی) هستن برای خودشون دنیایی دارن بس جذاب!  

اکثرشون هم یا امام زمان هستن یا بالاخره یه جورایی به خدا نزدیکن...

... 

رزیدنتمون آدم خوش شانسیه. مریض ها زود باهاش راه میان ... همراه ها حرفش رو قبول می کنن .... و از همه مهم تر با وجود دودر بودن و پیچوندن های چپ و راستش٬ اساتید خیال می کنن آدم مسئولیت پذیریه! 

...  

رزیدنت جان با یکی از همین مریض ها مصاحبه می کرد... من و دوستم هم شنونده بودیم... 

بیمار از نزدیکیش به خدا می گفت .... از اینکه چه قدر از بدی ها دور شده .... باید بقیه رو هم هدایت کنه .... و این که می تونه از ظاهر افراد تشخیص بده که چه قدر با ایمان هستن. 

می گفت: آقای دکتر ٬ مثلا خود شما .... الآن من می بینم که آدم خیلی با ایمانی هستین... 

اونقدر این جمله رو تکرار کرد و در مورد ما چیزی نگفت (جز وقتایی که می گفت این خانما هم مثل خواهرای من .....)  که من و دوستم منتظر بودیم هر آن به راه راست هدایتمون کنه!  

آخه تبعیض تا چه حد؟!!!   

 

ارسال شده در: سه شنبه 7 تیر 1390 نویسنده: گیس گلابتون شیشه کشک (4)

هر روز ظهر، وقتی در رو باز می کنم و چشمم میفته به انتهای پارکینگ، ناخود آگاه لبخند می زنم.
همین که اون چیز آهنی آشنا رو می بینم انگار دلم قرص میشه.
اون چهار تا چرخ و چند تکه آهن چیز خاصی به اینجا اضافه می کنه ...
چیزی که باعث می شه تا در رو باز می کنم، حس بودن توی خونه رو داشته باشم ...
آره .... چیزیه که اینجارو، از همون پایین راه پله، تبدیل به خونه می کنه!
 

پ.ن.: این بار هم بدون ماشین برگشتند تا جای اینکه من برم، خودشون بیان .... و دوباره با یه دختر فین فینی رو به رو نشن!

ارسال شده در: یکشنبه 5 تیر 1390 نویسنده: گیس گلابتون شیشه کشک (4)

بخش جدید کمی تا قسمتی شبیه پادگانه ، به همین خاطر حتی بعد از تموم شدن کارها، قبل از ساعت مقرر نباید از بیمارستان خارج شیم.
دیروز، تو کتابخونه یادداشتهام رو مرور میکردم و در همون حال، یک چشمم به ساعت بود به امید اینکه زمان رهایی زودتر برسه. صدای کلیک های پشت سر هم از چند تا سیستمی که اونجا بودن باعث شد گوشیم رو بردارم و ناخودآگاه به قسمت اینترنتانه ش برم ..... اینجا بود که ناباورانه متوجه شدم گوش شیطون کر اینجا - برخلاف بیمارستانهای دیگه ای که چک کردم- به حول و قوه الهی از نعمت وایرلس بدون پسورد برخورداره!
 در حالی که هر از چند گاهی یکی دو نفر به امید استفاده از اینترنت در رو باز میکردن و با سیستمهای پر مواجه میشدن و مجبور میشدن به انتظار ، من در گوشه ای از کتابخونه ،به کمک تکنولوژی، بساط مطالعه درسی رو برچیده بودم و با لبخندی پیروزمندانه وبلاگ مطالعه می کردم!
... و چه نیکوست وب گردی با اینترنت رایگان!

 

ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1390 نویسنده: گیس گلابتون شیشه کشک (5)


Design By : Pichak