همیشه میگی: آدم به چشماشم نباید اعتماد کنه!
اون وقت خودت میری به یه غریبه اعتماد میکنی! عنان مرکب هم که دستشه! اصلا نمیگی شاید تو رو از مقصدت دور کنه؟! به این فکر نمیکنی که چه قدر سخته برگشتن از این راه؟! نمیگی خودم باید چشمامو باز کنم...حواسم باشه؟!
پ.ن.: راننده عزیز! وقتی از چهار تا سرنشین تاکسی، سه تاشون یه جا میرن و فقط یه نفره که بین راه پیاده میشه و از اولم صدبار بهت اینو میگه، لطف کن و وقتی رسیدی ترمز کن! شاید اون بنده خدا نظرش عوض نشده، فقط راهُ بلد نیست که این همه بال بال میزنه!!!
بهتر نبود از اول روراست بهش میگفتی راه رو بلد نیستی تا اون بنده خدا هم حواسشو جمع کنه عزیز؟!
حواسش جمع بود!البته اونقدرام دور نشده بود!
اصلا از کجا معلوم من بودم؟؟:دی
همچین مواقع باید به راننده بگی که راه رو بلد نیستی
اون بنده خدا هم حواسش هزار جای دیگه است...
یادش بود...چون خودش به شخص مذکور گفت: اونجایی که گفتی همین خیابونه بودااااااااااااااااااااااااااااا!!نمیخواستی پیاده شی؟؟؟!!!
زیاد دور نشده بود....یکمیش تخیلیه:دی