کشکستان!

... کشک می سابیم....آب حوض می کشیم!!!

کشکستان!

... کشک می سابیم....آب حوض می کشیم!!!

هزار راه نرفته!

همیشه میگی: آدم به چشماشم نباید اعتماد کنه!

اون وقت خودت میری به یه غریبه اعتماد میکنی! عنان مرکب هم که دستشه! اصلا نمیگی شاید تو رو از مقصدت دور کنه؟! به این فکر نمیکنی که چه قدر سخته برگشتن از این راه؟! نمیگی خودم باید چشمامو باز کنم...حواسم باشه؟!

پ.ن.: راننده عزیز! وقتی از چهار تا سرنشین تاکسی، سه تاشون یه جا میرن و فقط یه نفره که بین راه پیاده میشه و از اولم صدبار بهت اینو میگه، لطف کن و وقتی رسیدی ترمز کن! شاید اون بنده خدا نظرش عوض نشده، فقط راهُ بلد نیست که این همه بال بال میزنه!!!

نظرات 2 + ارسال نظر
سهبا پنج‌شنبه 3 دی 1388 ساعت 12:58 ب.ظ http://http://sayehsarezendegi.blogsky.com/

بهتر نبود از اول روراست بهش میگفتی راه رو بلد نیستی تا اون بنده خدا هم حواسشو جمع کنه عزیز؟!

حواسش جمع بود!البته اونقدرام دور نشده بود!
اصلا از کجا معلوم من بودم؟؟:دی

مونارک پنج‌شنبه 3 دی 1388 ساعت 01:05 ب.ظ http://moonark.blogsky.com

همچین مواقع باید به راننده بگی که راه رو بلد نیستی
اون بنده خدا هم حواسش هزار جای دیگه است...

یادش بود...چون خودش به شخص مذکور گفت: اونجایی که گفتی همین خیابونه بودااااااااااااااااااااااااااااا!!نمیخواستی پیاده شی؟؟؟!!!
زیاد دور نشده بود....یکمیش تخیلیه:دی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد