جهت ثبت در حافظه یک خط در میانم:
نگاهی به باقی مونده درسا انداختم و اخمام رفت تو هم.
هنوز صدای چیک چیک از ناودون میومد.
طبق معمول از جام پا شدم و یه چرخی تو این خونه نقلی زدم و از پنجره آشپزخونه بیرون رو نگاه کردم.
توی پرتو نور تیر چراغ برق سایه هدیه های آسمون رو دیدم ..... اما با چند ساعت پیش فرق داشتن!
درست میدیدم.....برف!
پ.ن.:تند تند اومدم اینارو نوشتم تا یادم بمونه اونی که یه شب سرد زمستونی آسمون قرمزی که ازش پنبه میبارید رو نگاه میکرد .....اونی که معلوم نبود تو اون طلمات از چی داره عکس میگیره.....اونی که دستش رو تا کتف از پنجره بیرون آورده بود و دونه های برف رو تو هوا قاپ میزد من بودم!
یادم بمونه اون آقای رفتگر که از کوچه رد میشد....
یادم بمونه چه جوری باد، برف رو از پنجره به داخل میپاشید.....یادم بمونه که پرده یاسی خونه و آستین نارنجی من چه طوری نمناک شدن!
یادم بمونه که تو این لحظه هنوز یه دستم از اون یکی سردتره!
خیلی قشنگه !

چه چیزای زیبایی برای تو یاد موندن !
سلام ...
سلام
آره...واقعا حس خوبی داشتماون لحظه....کاش یادم بمونه
سلام خاله جون . چه لحظه های قشنگی رو واسه به یاد موندن انتخاب کردی . عالیه !مرسیییی . خدا کنه تا باشه لحظه هات سرشار شادی باشه نازنینم .
سلام خاله گلم....مرسی ..... چی میشه این دعا برآورده شه....ای خداااااااا!!!
سلام.
خیلی قشنگ بود.
تا یادم بمونه...
برف هم فوق العاده است. عاشقشم...
شاد باشی همیشه عزیزم.
بدرود.
سلام....مرسی
منم خیلی دوسش دارم
تو هم همین طور
الان یعنی تو با خوندن این چند خط همه اینارو دقیق یادت میاد!
کاش بیاد!....نوشتمش که یکمیش یادم بمونه حداقل!