حواس جمع تر از من هنوز آفریده نشده...
غروب چهارشنبه سوری٬ وقتی تازه استرس امتحان فرداش افتاد به جونم و تصمیم گرفتم نگاهی به اسلایدهای اساتید بندازم متوجه شدم فلش مموریم نیست!
همراه مامان تمام خونه رو زیرو رو کردم ولی انگار آب شده بود و رفته بود تو زمین...
بس که این مدت چپ و راست به خودم ضرر زدم اعصابم از دست خودم حسابی به هم ریخت.....اون قدر غصه م گرفته بود که تصمیم گرفتم میون اون تیر و ترقه ها و کپه های آتیش راهی بیمارستان شم .... بلکه حداقل این بار فلشم تو کمد باشه...
مامان بیچاره هم دنبالم راه افتاد ....... راننده بنده خدا بس که میترسید مورد اصابت مواد محترقه( ) قرار بگیره حتی جرات نمیکرد پشت چراغ قرمزها وایسته!!!
نگاهی به دو طرف می انداخت .... «پناه بر خدایی» می گفت و گازش رو می گرفت!
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که وقتی در کمد رو باز کردم و جیبهای روپوش سفیدم رو گشتم٬ گمشده م پیدا شد...
حالا قراره مثل مادربزرگ ها همه چیزم رو از یه بند رد کنم و بندازم گردنم تا حداقل این مدلی به خودم آسیب نزنم و وسط میدون جنگ دنبال دارایی هام نگردم!!!
پ.ن.:کاشکی هیچ وقت٬ هیچ کسی٬هیچ چیزی رو گم نکنه...
سلام عزیز

خیلی خوبه عالی بود
کاشکی
کاشکی هیچ وقت٬ هیچ کسی٬هیچ چیزی رو گم نکنه...
سلام
خیلی ممنون...کاشکی.......
عزیز
راستی لینکت کردم
خوشحال میشم با هم تبادل لینک کنیم
میام میخونمتون
چی؟ چهار روز مونده به عید شما امتحان دارین؟ بی خیال مگه اسفند هم میرن سر درس؟! دکترم دکترای قدیم.
مجبوریم!....مجبور!
بیمارستان شوخی بردار نیست متاسفانه
مثل این پیرزنهای عهد دقیانوس!!!
آره
....راه بهتری سراغ نداری؟!
سال جدید رو بهتون تبریک می گم و امیدوارم سالی توام با موفقیت رو پیش رو داشته باشید.
خالق عشق نگهدار شما...
شاد باشید { گل }
ممنون....شما هم همین طور
میگم حالا امتحانت رو چکار کردی؟!
نمره ها که فعلا معلوم نیست ولی چندان خوب نبود!....اونایی که بیشتر از من خونده بودن هم همین نظرو داشتن
عالی بود عزیزم!!!به وب ما هم سر بزن!