نمیدونم چه طور شد که از « حالا نهار رو خونه بخوریم بعد بریم...» و « یه جا بریم که غروب دیگه خونه باشیم...» و این جور حرفا یکهو سر از قزوین درآوردیم!
همین طور که می رفتیم دختر کوچولوی نازی رو همراه خانواده ش دیدم و به یاد نیایش خوشگل خاله سهبا افتادم ..... عجیب اینکه همون لحظه چشمم افتاد به نوشته روی یه ساختمون : نمازخانه نیایش! ..... لبخند زدم و با خودم فکر کردم الان سهبای عزیز حتما راهی زادگاهش شده ...
همین طور یکهویی مقصدمون شده بود قلعه الموت و عصر، با دیدن هر تابلویی که فاصله رو نشون می داد شک میکردیم به اینکه باز ادامه بدیم یا از همونجا برگردیم، چون از اولش مثلا قرار بود این یه گردش کوتاه باشه!
ولی به راه ادامه دادیم و دیگه پشیمونی فایده ای نداشت، چون به هر حال موقع برگشت به شب میخوردیم .همون طور که تند تند از پله ها بالا می رفتیم می گفتم: بالا که برسیم دیگه حتما هوا تاریک شده و روح حسن صـ بـ ـا ح شخصا میاد استقبالمون!!!
وقت برگشتن بابا خوابش میومد.... هر خمیازه ای که می کشید، می گفتم: وااااااای!.....امشب حتما ارواح حـ شـ یـ شـ یـ ون میان به خوابمون و میگن کی حشیش ما رو ورداشته؟!....اوه...دست به کشتنشون هم که بد نبود......حالا هر کی جرات داره خوابش ببره!!!
این شد که خیلی خیلی خیلی دیرتر از اونی که فکرش رو میکردیم به خونه رسیدیم.
.... تا باشه از این گردش های کوتـــــــــــاه !
وااااای ! تو کی رفتی قلعه الموت خاله ؟!
ما جمعه بعدازظهر قلعه حسن صباح بودیم ! نکنه تو هم همون موقع اونورا بودی بی مرففت !
کاش می دونستم میای اینورا عزیز . یه شماره میدادم . هر چند الموت خیلی بد آنتن میده !اما میشد یه جوری همدیگه رو ببینیم دیگه !!!!
حیف شد ...
وااااااااااای!....چه جالب...برنامه مون فقط یه روز با هم فرق داشت!!!!!!!!
....اگه اونجا اتفاقی همدیگرو میدیدیم چه هیجان انگیز میشد!
مقصدمون که مشخص نبود.....یهویی شد خاله جون......آخه از وقتی که من بدسفر شدم یه سفر درست و حسابی نشده بریم....هر جا بریم زود باید برگردیم
برنامه ریزی دقیق یعنی این
بله!....قراره واسه تصمیمات جهانی بیان ازش الگو بگیرن
ما هم داریم گردش کوتاه رو انجام میدیم!!!!!!!!!
خوش بگذره...جای دوستان خالی!
سلام
وقت بخیر
چه عجب اینورا !!!
گردش کوتاه اینجوری هم صفای خودشو داره ، خیلی از گردشهای با برنامه ریزی و هماهنگی ، لذت اینجور گردشها را نداره.
فعلا
سلام
بودم ولی در سایه بودم
منم این مقصدهای یهویی رو خیلی دوست دارم مخصوصا چون نثل اونایی که واسشون برنامه چیده شده نمیترسیم کخ یه چیزی پیش بیاد و زیر و زبرشون کنه
سلام
خودت مخاطب خاموش وبلاگتی !!!
یه تعطیلیه دیگه و انشاالله یه گردش کوتاه دیگه.
امیدوارم تعطیلات خوش بگذره.
تا به زودی
سلام....مخاطب خاموش خودم که نه....مخاطب خاموش شماهایی که با گوگل ریدر میخونمتون
نه....از این خبرا نیست.....مشغول عطسه و اینام!
ممنون
سلام خانمی ...
ولی این جور گردشا هم یه کیفی داره٬ نه ؟!!!
سلام....بله!بسیار بسیار هم کیف داره