تلفنی کلی سفارش ریز و درشت از اقلام ماه رمضون اعم از زولبیا بامیه ٬ رشته خشکار و چه و چه قطار کردم برای خونه!
بابا می گه: ماه رمضون که تموم شد ...
می گم: به خاطر همین گفتم بگیریشون دیگه!
...
از ماه رمضون امسال چیزی نفهمیدم.
همش به خواب یا تقلا برای بیدار شدن و رفتن به بیمارستان گذشت.
آموزش بی انصاف این بیمارستان حتی حاضر نشد ساعت شروع رو چند دقیقه جا به جا کنه تا یکی یکی با چشم های پف کرده وسط گزارش صبحگاهی از راه نرسیم!
اصلا نفهمیدم کی شروع شد که حالا داره تموم می شه ...
غم انگیزم...
پ.ن.: روز بعد از نوشتن پست قبلی٬ ظهر که به خونه برگشتم ٬ دیدم مامان خانم به یکی دیگه از شماره های اون شرکت زنگ زده و با ابهت خودش اینترنت رو به آغوش گرم خانواده برگردونده!
سلام و درود بر شما .
مطلب خوبتان را خواندم داشتم میرفتم که دیدم اینجا نوشته صفر شیشه کشک ... گفتم منهم یک شیشه کشک یادگاری برای آش رشته ی سفره عید فطر بگذارم و بروم ...
با ناز و نیاز رمضان عشق عیان شد
شد موسم پاداش و مه فطر کمان شد
از شرم ... نگاهم به هلال تو نیفتاد
رویم چو هلال از رخ خورشید نهان شد
این عید سعیدی است که قدرش نشناسم
آن نور امیدی است که روشنگر جان شد
از دست کریمت لب جان تشنه نماند
این چشمه ی نوری است که عید رمضان شد
این از شعر های کشکی من هدیه به شما
سلام
دستتون درد نکنه....عیدی خیلی قشنگی بود
خیلی ممنون....تا باشه از این نوع کشکی جات
عیدتان مبارک
ایام به کام
عید شما هم مبارک...ممنون
درود بر شما ، عیدتان مبارک
بعد از این دیگه نگران بیدار نشدن نباش راحت باش راحت راحت! آذرکده
عید شما هم مبارک....دیگه تابلو شد من چه قدر خوابالو ام
عیدت مبارک!
عید شما هم مبارک!
چون دیر شده دیگه روم نشد تو وبلاگ خودتون تبریک بگم
خوش به حالت واه مامانت
مامان اگه بود میگفت قطش کنین تا چش دخملم در بیاد
مرسی