نشسته م کنار کتاب هام و هر از چند گاهی نگاهشون می کنم و آه می کشم ولی این طلسم شکستنی نیست...
نمی تونم شروع کنم.
درسته! باز هم امتحان...
نسیم کم جون اما خنکی از پنجره وارد میشه ...
یادم میاره دیشب٬ همین لحظه خیره شده بودم به آسمون...
دیشب فهمیدم هنوز هم عاشق این پیرهن پولک دوزی شده آسمونم ...
هنوز هم چشم می گردونم تا شاید یه ستاره دنباله دار ببینم...
هنوز هم میتونم سرم رو بگیرم بالا و بین اون همه ستاره دنبال ستاره شمال بگردم!
فقط کافیه اتفاق نگران کننده ای نیفته...
این جوریه که می تونم همون آدم سابق باشم!
لایک!
چرا آدرس شما در سیستم بلاگ اسکای موجود نمی باشد؟!
بجای خیره شدن به لباس پولکی اسمون درست رو بخون
امتحان مگر نداری؟
واسه درس خوندن باید حسشم باشه...تقصیر من که نبود
خانم دکتر ول کن شعر و شاعری رو!!
شعر و شاعری؟!!!
...من فقط همیشه آسمون رو دوست داشتم...همین
سلام.
اگر مایل به تبادل لینک هستید خوشحال میشم به من اطلاع بدید[لبخند]
خدایا کمک امتحانا دوباره دارن حمله میکنند
کلا همیشه درحال حمله هستن نامردا
درود بر شما ،.... آدمیزاد دائم در معرض امتحان است! با آرزوی سربلندی در مهمترین امتحان زندگی! .... آذرکده
خیلی ممنون...خدا کنه
به قول همنوعانتون: اوا! خدا مرگم بده آدرس اشتباه شد!
همنوع؟!...آدم یاد جشن نیکوکاری میفته!!!
کول آسمون و نخوری یه وقت بعدا بشیمون میشی!
اتفاقا وقتی سوالات فضایی اساتید رو دیدم فهمیدم باید بیشتر به آسمون نگاه میکردم
سلام خوبید؟
منم مسافرت بودم و وقت نکردم جواب نظرتون بدم
لطف دارید و با حضور و نظراتتون باعث دل گرمی می شید
و واقعا ممنونم
و این چه حرفیه که مزاحم،شما مراحمید
خیلی خوشحال شدم بازم دیدمتون در سایتم
متنتونم فوق العاده بود
و دل نشین
سلام
خوش که گذشته ایشالا؟
منم ممنونم
لطف دارین
حالا این امتحان چی بود که تمام نشد؟
امتحان که همون موقع تموم شد و رفت پی کارش...فقط من دست و دلم به هیچ کاری نمیره