از قدم زدن زیر برف که برگشتیم، ترانه فیلم «گلنار» توی ذهنم تکرار می شد:
... گلنار مثل گلی بود که گفتن پرپر گشته شکر خدا دوباره به ده ما برگشته ...
تلویزیون رو که روشن کردم، همین طور موندم!
داشت همین فیلم رو پخش می کرد!
یادگاری از کودکیم رو ...
پ.ن.: ساعت 3:33 دقیقه ست ...
برف می باره ... و من، خوشحال از این الهام عجیب، «گلنار» تماشا می کنم.
دیدن گلنار گوارای وجودت
خوش به حالتون که شهرتون برف میاد.اینجا همش باد و بارونه....
ممنون
البته اینجا شهر من نیست...ایشالا شهر شمام بیاد
برف بازی یادت نره
همیشه شاد و سفیدوش باشید
دستی به برف رسوندیم ولی پایه ش نیست
شما هم همین طور
خوش به حالت، لااقل هنوز کودک درونت زنده و سرحاله...من که کودک درونم رو تو این گرونی شیرخشک و پوشک و... سر راه گذاشتم...
شاید کسی که کودک درونش رو جا میذاره راحت تر بتونه با دنیا کنار بیاد
سلام!
منم دیدم داشت این فیلم رو پخش می کرد... ولی خوشم نیومد! چون بچه بودم از اون خرسا بدم میومد! شایدم می ترسیدم!
سلام...من کلوچه هاشو دوست داشتم
...ترس چیه؟این حرفا کدومه؟!...گل مریم پهلوون که معروفه
روزهای بدی در زندگی آدم می رسد

که هیچ کسی حتی نمی پرسد:
" خوبی ؟ "
برای چنین روزهای بدی
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی
و نامش چه زیباست ...
خدا ...
واااااااااااااااای بچه های منم نشستن نگاش کردن
خودمم داشت دلم در میومد نتونستم ببینم
آخیییییییی....بوسشون کن از طرف من
من عاااااااااااااشق برفممممممم
منم همین طور
مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس

دوستی به محکمی الماس ، موفقیت به درخشانی طلا
این ها آرزوهای من برای توست
عزیزم
عجب کلوچه هایی داشت گلنار!!
سلام علیکم.
سلام...چه عجب!شمام که دایم فیل .. میشین
واااااااای...شما هم مثل من دلتون ازاون کلوچه ها می خواست؟