فامیل 3 ساله: ..... سرفه(!) هفت سین چیدیم......با سیب......سبزه .....سکه ..... خرما! ......
من به این می اندیشم که خرما کجایش سین دارد؟!
میروم سراغ نظاره و شمارش ........شکر خدا که اینها سیناشون کم نیست!
بعد از چند دقیقه یادم می آید که خرمایی ندیدم .......بله!در ادبیات فامیل 3 ساله ما سنجد هم خرماست!
عید دیدنی ...... خانه اقوام ....... کنار هفت سین
- صاب خونه! چرا سیناتون کمه؟
- اتفاقاً سینا همین الآن زنگ زد ....... گفت تو راهه!
نتیجه اخلاقی: میان سین من با سین ایشان / تفاوت از زمین تا آسمان است!!!
پ.ن.: صد سال به از این سال ها:)
سال نو برای من یعنی ذوق و شوق برای چیدن هفت سین.......یعنی نقاشی کشیدن روی تخم مرغ..........یعنی شادی دیدن عزیزان.........یعنی.........
....
چند ساله که بدون هیچ دلیل خاصی سفره هفت سین رو من نچیدم........چند ساله که تخم مرغ رنگی درست نکردم ...........چند ساله که سالم، نو نشده!
....
*این بار دیگه واقعاً «حول حالنا الی احسن الحال».
صدای موزیک، هلهله، جیغ های ممتد و صد البته ترکیدن ترقه های اساسی با سرعت ۲۰ انفجار در دقیقه به گوش می رسید.........بوی دود آتش هم چاشنی اش بود.
..... و صدای هر ترقه مساوی بود با پریدن هر آنچه خوانده بودم .
همه خوش بودند و ما امتحان داشتیم......و من به اندازه تمام عمرم به زمین و زمان لعنت فرستادم.
.....
کنار پنجره «ازدحام کوچه خوشبخت» بدجوری توی ذوق می زد:|